تبليغاتX
زن ایران

زن ایران

سلام دوستان عزیزم دوست دارم به این مطلب من توجه کنید و به یکسری مطالب پی ببرید اگر هم خواستید منو راهنامیی کنید و نظرتون رو بگید.

در پیرامون ما اتفاقات عجیبی در حال رخ دادن است که ما در عین بی خبری از آنها به نحوی از آنها بهره میبریم یا زیان میکنیم(بسته به طرز فکر ماست)

زندگی ما یک رویا نیست زندگی حقیقتی است که ما با طرز تفکر و انرژی که از خود آزاد میکنیم به آن فرمان میدهیم که یک سیر صعودی یا سقوطی را طی کنیم ولی چطور.

مغز ما قادر به تولید انرژیهایی است که برای کائنات قابل درک و اجرا هستند دقیقا لحظه ای که به یک اتفاق بد فکر میکنیم در حقیقت از تمام کائنات درخواست میکنیم که آن اتفاق را برای ما انجام دهند یا وقتی کسی را نفرین میکنیم ٬ در حقیقت انرژی منفی محدودی را بسوی آن شخص و انرژی منفی قویتری را به سوی خود میفرستیم.

وقتی فکر میکنیم که کاش یک وسیله ای یا چیزی را داشتیم در حقیقت از کائنات در خواست میکنیم آن چیز را برای ما از طرق منطقی انجام دهند و ما به آن میرسیم. این یک واقعیت غیر قابل انکاریست که بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده اند از آن جمله دکتر باربارا دی آنجلیس ٬ کاترین پاندر ٬ لوییز ال هی و شاکتی گواین.

نکته جالب اینست که سرعت عمل انرژیهای مثبت بسیار بالاتر از انرژی های منفی است.

سال 86 را با وضعيتي بسيار بد شروع كردم احساس مسكردم كه بدترين سال زندگيم است و قبل از پايان اين سال خواهم مرد ولي با ديدن فيلم راز كه يك فيلم مستندي است تمام مسيرهاي زندگيم عوض شد از لحاظ شغلي به موفقيتي رسيدم كه دركش براي اطرافيانم سخت است.

من نميخواهم تمام اين جريانات شگفت انگيز كائنات را بازگو كنم چون ممكن است خطايي در گفتارم رخ دهد و شما برداشت اشتباهي كنيد ولي كساني كه مايل هستند زندگي خود را در عرض چند ماه تغيير دهند منتظر پست بعدي من باشند تا جريان زندگي من از شروع اين سال تا موفقيتي كه تا چند روز ديگر در انتظارم است را بشنوند.

با تشكر الهمبرا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:3  توسط الهمرا  | 

اشکی سرد به رنگ صد ستاره

گونه دخترکی که در میان صد هزار تنها بود خیس بود

اهل حق بود - مسلمان بود - فریاد علی بود بر لبان نا مردمان

اهل نا حق بود - کافر بود - فریاد ریا بود در نگاه ناکسان

آنکه خواهرم را نکشت و خنجر بی آبرویی و سکوت بر سینه اش زد

*********************************************

رگهایم خشکیده و عاری از غیرت و مردانگی

لبهایم خشکید و عاری از فریاد حق

ریشهایم درویشی و ادعای اهل حق

قلبم پست تر از آنکه جرات سخن حق به خود بیند

صدای تنبور و دف با ذکر هووووووو حق

اینها ادعا بودند و من تماشا کردم شکستن خواهرم را

دست اعراب رسید بر دختران پاک ایران

ای خدا بگیر جان مردان مارا و نا  مردمان ما را بمیران

امروز دختری را فروختند که در همسایگی من بود

فردا نوبت خواهر من است

تف به ذات و غیرت من - تف به ذات و غیرت تو

از ماست که بر ماست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 15:3  توسط الهمرا  |